ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
757
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
طايفهاى از امرا بر شهرهاى آن فرمان مىراندند ولى از زمانى كه جلال الدين از هند آمده بود به او اظهار اطاعت مىنمودند . جلال الدين عراق و فارس و كرمان و آذربايجان و اران را در تصرف گرفت و خراسان محل تاخت و تاز مغولان و لشكريان ايشان بود . طايفهاى از ايشان در سال 625 به اصفهان رفتند و ميان ايشان و جلال الدين چنان كه گفتيم آن نبرد واقع شد . سپس جلال الدين لشكر به خلاط برد و آنجا را بگرفت . فرمانرواى خلاط الملك الاشرف پسر الملك العادل از شام بيامد و علاء الدين كيقباد صاحب بلاد روم آمد و او را چنان كه در اخبارشان آورديم در سال 627 سخت شكست دادند و همين امر سبب سست شدن پايههاى دولت او شد . علاء الدين پيشواى اسماعيليه قلعهء الموت ، با جلال الدين سخت دشمنى ورزيد زيرا جلال الدين در قلمرو او دست به كشتار زده بود و بر او باج و ساو نهاده بود . پس علاء الدين نزد مغولان كس فرستاد و خبر داد كه جلال الدين را اين هزيمت ناتوان كرده و آنان را عليه او تحريض كردند . مغولان در سال 623 به آذربايجان لشكر آوردند . خبر آمدن مغولان به آذربايجان رسيد . جلال الدين از تبريز به موقان رفت و در آنجا اقامت گزيد و تا لشكرهاى او از خراسان و مازندران برسند ، خود به شكار مشغول شد . در اين حال مغولان برسيدند و لشكرگاه او را تاراج كردند و يارانش را تار و مار كردند . جلال الدين خود از آنجا به ساحل رود ارس گريخت . چون اوضاع بياراميد ، جلال الدين به آذربايجان بازگشت و زمستان را در موقان سپرى ساخت . بار ديگر اخبارى بيم دهنده رسيد كه مغولان مىآيند . جلال الدين به اران رفت و در آنجا تحصن گزيد . خبر رسيدن مغولان به مردم تبريز رسيد شورش كردند و همهء سپاهيان خوارزمى را كه در تبريز بود كشتند . رئيس شهر شمس الدين طغرايى آنان را از فرمانبردارى مغول منع كرد . اين خبر به سلطان جلال الدين رسيد و چون طغرايى در همان نزديكى درگذشت تبريزيان ، شهر خود به مغولان تسليم كردند . مردم گنجه و سلماس نيز چنين كردند . جلال الدين لشكر به گنجه برد و شهر را از مغولان بستد و شورشگران را بر جاى خود نشاند . سپس به خلاط راند و از الملك الاشرف پسر الملك العادل فرمانرواى شام يارى طلبيد . او وعدههايى داد ولى در برآوردن آنها تعلل نمود . چندى بعد الملك الاشرف به مصر رفت و جلال الدين از يارى او نوميد شد . و از ديگر همسايگان يارى خواست ، چون صاحب حلب و آمد و ماردين . جلال الدين لشكرى به بلاد روم فرستاد و در خرتبرت و ملطيه كر و فرى كرد زيرا ميان فرمانرواى روم كيقباد و الملك الاشرف دوستى بود . اين اعمال او سبب شد كه ديگر ملوك از او بيمناك شوند و به ياريش برنخيزند . در آن هنگام كه جلال الدين در خلاط بود خبر شنيد كه مغولان مىآيند . در كار خود